وقتی نگاهم روی هفت ِ"هفت و نیم افتاد
یکشنبه بعد از ظهر کِش آمد و "تیم "افتاد
هرچند قسمت بود "نیس" ات باشم و هرچند
هر بار چشمانم به شیطان ِ رجیم افتاد
هر بار حس کردم که باید بُرده باشم بعد
سیگار و
برچسب:
نویسنده: مهتاب سامانی
برچسب:
نویسنده: مهتاب سامانی
این قصه سوگواره ی در خویش و مبهم است
از غم بریده ای ؟ که چه...؟ تا آخرش غم است
چندین تن ایم تا بتوانیم و نیمه جان..
این شهر بی صدای تو "سارو" جهنم است
برچسب:
نویسنده: مهتاب سامانی